خرید بک لینک
ای ازدل نرفته . رفته ای ز دیده دور چرااز من مجنون گشته ای رنجور چراتو را پادشاه ساختم در سر زمینمبا منه رعیت شدی حاکم مغرور چراتا سپردیم دل به ساز خنده ات ای دوستتو چو دشمن شدی و زدی شیپور چراانان که مست گردند از خود بی خود شوندما که ز عالم به دریم آب انگور چرا؟گله کی کنم از شب تاریک وسیاهسیاهی که آید از سمت خود نور چراای که چشمانت مژده بهشت داده بودگشته ای قیامت قبل از گور چراتیر غمت دانم عاقبت مرا لنگ کندبی آنکه مالی غارت کنم شده ام تیمور چراگریزان بودیم از نیش و کنایه دشمنانندانستیم دوست شده

برچسب: نویسنده: بنیامین کاظمیان تاريخ: جمعه 6 شهريور 1405 ساعت: 8:20

صفحه بندی